۱.اعتراف میکنم که به بچهها اصرار کردم که هر کسی باید تنهایی فیلم اون آزمایشها رو درست کنه. گفتن گروه بشیم گفتم نه... چون میخواستم ازم حساب ببرن و بدونن باهاشون شوخی ندارم تو این کلاس.بچهها کلی زحمت کشیده بودن تا بتونن اون فیلمها رو درست کنن و بعدش فایلها رو در واتسآپ برام ارسال کنن، بخاطر محدودیت حجم واتسآپ. هی شمارهگذاری کرده بودن که خانم اون اوله این یکی دومه که قاطی نشه و متوجه بشم ترتیب رو.اعتراف میکنم جز یکی دو نفر، فیلمهای بقیه رو باز نکردم نگاه کنم حتی!۲.داشتم درس میدادم بهشون، یکسری از اصطلاحات رو غیرعمد انگلیسی میگفتم... بس که تو رویان انگلیسی قاطی میکنیم تو صحبتهای درسیمون. اومدن بهم تیکه بندازن که کن یو اسپیک انگلیش؟ گفتم اِسکِه تو پو پَغله اُفغاس (میتونی فرانسه صحبت کنی)؟ روشون کم شد و خجالت کشیدن به معلمی که فرانسه و انگلیسی میتونه صحبت کنه تیکه انداختن!اعتراف میکنم تنها عبارت فرانسوی که بلدم همینه.۳.سمیرا میگه تو معلمی، دلت پاکه برای من دعا کن. اعتراف میکنم یه حس ملکوتی اون لحظه بهم دست داد. گفتم خواهش میکنم، چشم!
برچسب:
نویسنده: ستایش حکیمی
تاريخ: شنبه
4 تير
1401 ساعت: 0:21